انتشار 3 آلبوم از کارهای مهدی آذرسینا
1- آلبوم " کنسرت نوا " که شامل DVD های تصویری اجرای گروه " شکّر شکن " در تالار وحدت است . در این کنسرت گروه به مدت 2 ساعت و در دو قسمت آثاری از مهدی آذرسینا را اجرا کرده است . این اثر تصویر اجرای زنده گروه است در آبان 89 بر صحنه تالار وحدت تهران ، وعلاوه براینکه موسیقی آذرسینا را در مقوله هائی مانند نوازندگی ، گروه نوازی ، آهنگسازی، انتخاب کلام و چگونگی تلفیق شعر و موسیقی نشان می دهد ، سبک و سیاق آواز و آواز خوانی از نظر او را نیز مطرح می کند .
صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند اینست حریف ای دل تا باد نپیمائی
این آلبوم در موسسه چهارگاه منتشر شده است و قیمت پشت جلد آن 000/8 تومان است .
2- آلبوم صوتی ردیف نوازی : اجرای ردیف میرزا عبداله –برومند با کمانچه نوازی مهدی آذرسینا
آذرسینا شاگرد مستقیم مکتب برومند و صفوت است و از گروه موسیقیدان های مرکزحفظ و اشاعه موسیقی است . این آلبوم در ششCD منتشر شده است و داشتن و شنیدن آن برای تمام موسیقیدان ها و نوازند ه ها و پژوهشگران لازم و مفید است .
قیمت این آلبوم 000/15 تومان است .
3- کتاب چهار جلدی " شیوه کمانچه نوازی" در زمان انتشار همراه بود با انتشار
آلبوم " شورآفرین " در دو کاست ، که سالها نایاب بود و امروز این آلبوم در دو CD در اختیار هنرجویان قرار می گیرد . " شورآفرین " شامل اجرای قطعاتی از کتاب "شیوه کمانچه نوازی " است که با کمانچه نوازی مهدی آذرسینا اجرا شده است . قیمت پشت جلد 7000 تومان .
درحال حاضر این سه آلبوم تنها در موسسه و آموزشگاه چهارگاه دراختیار هنرجویان و علاقمندان قرار میگیرد . درنظر است با پخش کننده ای دراین مورد همکاری شود .
در مورد آلبوم کنسرت نوا مطلب همشهری آنلاین را در همین وبلاگ ببینید .
انتقاد آذرسینا از لحنهای مفلوک و برآمده از غم و
بدبختی در موسیقیآوازی
![]()
موسیقی > دیدگاه - همشهریآنلاین:
مهدی آذرسینا، آهنگساز و نوازنده در یادداشتی و همزمان
با انتشار آلبوم تصویری کنسرت نوا توسط گروه شکرشکن از آواهای تقلیدی و سست و
یکنواخت و لحنهای مفلوک برآمده از غم و بدبختی در موسیقی آوازی انتقاد کرد.
به گزارش همشهریآنلاین کنسرت نوا عنوان اجرایی بود که گروه شکرشکن ششم آبان ماه سال قبل به سرپرستی وآهنگسازی مهدی آذرسینا برگزار کرد. نوشته زیر یادداشتی است از آقای آذرسینا درباره این اجرا و آلبوم تصویری که این روزها از آن کنسرت منتشر شده است.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای آقای آذرسینا را باید در تجربه فضاها و فرمهای تازه در موسیقی ایرانی به شمارآورد. او بیهراس از انتقاد و طعن و تشنیع مخالف و موافق در تمامی این سالها سعی کرد کاوشها و نتایج بررسیهایش در موسیقی ایرانی و سنتی را به عرصههای عمومی بکشاند و در معرض قضاوت وداوری دیگران قرار دهد.
تجربههایی که او به همراه گروهی به خوانندگی آقای ناظری در سالهای ابتدایی دهه هفتاد روی اشعار شفیعی کدکنی صورت داد و نیز برخی آلبومهای دیگرش که فضای چندصدایی را در موسیقی ایرانی به تماشا نهاد و یا کارهایی که در زمینه موسیقی کودک انجام داد از جمله این تلاشهاست.
گزارش همشهریآنلاین از
نقد آثار موسیقی کودک آذرسینا
در نوشته زیر هم آقای آذرسینا ضمن بیان رخوت و رکودی که بین اهل موسیقی درگرفته است، سعی کرده همان کنسرت را در شمارگانی محدود عرضه عمومی کند تا چشم انتظار نقد و نظر اهل هنر و موسیقی باشد،اما همچنان که آقای کامکار و برخی از چهرههای جدی موسیقی در نشستهای نقد نغمه بیان کردهاند، رخوت موجود در جامعه موسیقی نسبت به تجربههای تازه مجالی برای انتقاد باقی نگذاشته است. با این توضیح که باب نظرات و انتقاد درباره نوشته آقای آذرسینا در همشهریآنلاین باز است، شما گرامیان را به خواندن یادداشت ایشان دعوت میکنیم.
یادداشت مهدی آذرسینا درباره آلبوم شکر شکن
یک
سالی پیش در روزهائی که گروه را برای کنسرت نوا آماده میکردم مصاحبهها و نوشتههای
بسیاری از من در خبرگزاریها و روزنامهها منتشر شد که شاید به خاطر
رجزخوانیهایی که داشت بحثبرانگیز شد و گاه پاسخهای خفیفی هم به دنبال داشت.
سخن بر سر این بود که من میخواستم آوازخوانی کنسرتمان را خود بر عهده داشته باشم و برای توجیه این خواسته مطالبی را مطرح کرده بودم از این دست که : تمام لحظههای موسیقی کنسرت ما از ساختههای من است و به دلیل نگرش خاص من به مقوله ریتم و تلفیق و شعر و ساز و کلام ،آواز خواندنش کار خوانندههای معمول و تازه کار نیست ، گفته بودم چهره و ظاهر آوازخوان لازم است با لحنها و حرکتها و شعرهایی که میخواند تناسب داشته باشد و خواندن شعر قلندرانه حافظ و مولوی و عطار را چهرهای تاثیر گرفته از گذشت زمان و درک عوالم رندی و عشق و عرفان لازم است.
اهل
کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید، جهان سوزی، نه خامی، بیغمی
و باز گفته بودم که تنها از کلاس ردیفخوانی برآمدن و صدای صاف و پرتحریرداشتن ،آوازخوانیِ از این دست را تضمین نمیکند . آواهای تقلیدی و سست و یکنواخت و لحنهای مفلوک و بر آمده از غم و بدبختی ، سیل اتهام هایی از قبیل رخوتانگیز بودن و تخدیری بودن و کسل کننده بودن را به موسیقی اصیل ایرانی وارد کرده است.
مقوله تلفیق شعر و موسیقی در آوازها با نظریههایی کهنه و ضد هنر تحرک و تازگی و شادابی خود را از دست داده است . تصنیفسازیها یا در تبعیت از وزن عروضی شعرهای کلاسیک ، یکنواخت و کهنه و بیهیچ افت و خیز انجام شده است که برای پوشاندن این واماندگی ناچار به تزئینهای عشوه ای و چندشآور و غلت و لغزش و سرخوردنهای کافه ای ، در ساز و آواز کشانده شده است و یا اصطلاحا به نوگرائیهائی که در عین پشت کردن به اصالت و هویت موسیقی ایران جملههائی بیریط و اجق وجق و عوامفریب و جوان رنگکن را شامل شده است.
... و دیگر اینکه برخورد با ریتم در این کارها نیازمند تسلط کامل در بداههخوانی است و در محدوده چنگ و دولا چنگ و 4/2 و 8/6 و ... نیست.
![]()
بارها اشاره کردم بر اینکه هستند خوانندههای معروف و مطرحی که از عهده اجرای چنین کارهایی بر میآیند و به همین دلیل به طریق ممکن تمایل خود را برای همکاری با آنها ابراز کردم و لااقل این را میفهمیدیم که با حضور آن ها گروه قابل توجهی از کیفیت موسیقی ما خبردار میشدند و ما هم میتوانستیم چند شبی را در برجها و سالنهای چند هزارنفری مردم را داشته باشیم ، این را میفهمیدیم ولی خوانندههای مورد نظر با سیاست و مدیریت خود کارها را انتخاب میکردند.
بعد از اجرای کنسرت متوجه شدیم که تالار وحدت از طریق دوربینهای ثابت نصب شده در سالن فیلمی از کنسرت ما تهیه کرده است و فیلم از نظر کیفیت صدا و تصویر جزئیات کار گروه را نشان میدهد و برای ما که توقع چندانی از نظر رنگ و لعاب کارمان نمیتوانیم داشته باشیم قابل قبول است . تصمیم گرفتیم همین فیلم را بیهیچ کم و کاست تنها با افزودن نوشتههائی منتشر کنیم تا هم علاقمندان موسیقی اجرای زنده ای را شاهد باشند و هم دفاعی باشد از آن ادعاها و سخنها.
ضمنا در زمان برگزاری کنسرت من تلاش کرده بودم تا از طریق برگزار کننده ، اکثر زعمای قوم موسیقی را برای دیدن کنسرت دعوت کنم که به غیر از دوسه نفر از موسیقیدانها ، دیگران نیامدند و بعد از کنسرت هم تصویر حاضر را برای آنها فرستادم اما کسی دم بر نیاورد و به سکوت از کنار آن گذشتند.
کنسرت آذرسینا با گروه شکرشکن در تالار وحدت
قصد اینست که با انتشار تصویر کنسرت تمام جزئیات موسیقائی آن در مجموعه کارهائی که به نام موسیقی در زمانه ما اتفاق میافتد ثبت شود.
گه گه خیال در سرم آید که این منم
ملک سخن گرفته به تیغ سخنوری
بازم نفس فرو رود از هول اهل فضل
با کف موسوی چه زند سحر سامری
شرم آید از بضاعت بی قیمتم ولیک
در شهر آبگینه فروش است و جوهری
v
گذشتن از موانع موجود بر سر راه پيشه موسيقي ، لا اقل براي من با خواسته اي كه از موسيقي دارم ، اين تجربه را داشته است كه بي جهت منتظر تمام شدن كارها و برنامه ها نباشم ، كارهاي نا تمام و طرح هاي ذهني همچنان هستند و فرصت انجام پيدا نمي كنند . به آرامش رسيدن و احتمالا طرحي نو در انداختن در حد آرزو مي ماند ، و چاره اي نيست الا اينكه صرفا راه خود را بروي و تنها به گستردن بساط براي نمايش مطلع انديشه اي كه هست ، و به آب در خوابگه مورچگان انداختن تمركز كني و انتظار چنداني هم نداشته باشي .
خيال خام پلنگ من به سوي ماه جهيدن بود و ماه را زبلنداي خويش به روي خاك كشيدن بود .
در نداشتن تاب مستوري ، و در مخمصه گستردن بساط موسيقي مورد نظر ، لازم است به كار مهم ترين و حساس ترين نمود اصلي دست اندر كاران موسيقي ايران ، مشغول شد كه همان گروه نوازي هاي همراه با كلام و آواز است . براي انجام كارها در اين مدار از موسيقي ، آهنگسازي ، انتخاب شعر و شاعر و كلام ، داشتن گروهي نوازنده حرفه اي و توانا ، تامين لوازم و جوانب مورد نياز براي تمرين و در نهايت گذشتن از هفت خوان سالن و مخاطب و اجرا لازم است كه با شرايطي كه هست ، تنها در صورتي قدري آسانتر فراهم مي شود كه كسي موسسه اي ، مديريت كار را به عهده گرفته باشد . اين مدير و اين موسسه و اين حامي كي چنين كاري را انجام مي دهد ؟ زماني كه برايش درآمد زائي داشته باشد . در امد زائي كي اتفاق مي افتد ؟ زماني كه كار اجرا مورد استقبال مردم واقع شود . مردمي كه توان پول دادن براي كنسرت را دارند ، بيشتر از آنكه به تشخيص و قضاوت خود متكي باشند و به دنبال محك زدن تجربه هاي تازه در موسيقي باشند ، به خود زحمت بدهند و شناخت خود را بالا ببرند و نگذارند آنها را تقليدشان بر باد دهد . تاييد شده هاي معروف و مشهور را قبول مي كنند و سالن هارا پر مي كنند كه از قافله اشرافيت و انجام وظايف روشنفكرنمائي عقب نمانند .
از اين نگرش بود كه با سختي بسيار مجموعه دوساعته نوا را براي اجراي در تالار وحدت آماده كرديم و كنسرت را برگزار كرديم اما دريغ از اينكه اهل هنري ، اهل دلي و صاحبنظري ، مطلبي يا هشداري يا تاييدي بر كار ما داشته باشد . بعد از رجز خواني ها ،زعماي قوم موسيقي را براي شنيدن و شاهد بودن بر اين اجرا دعوت كرده بودم دعوت را بي پاسخ گذاشتند و نيامدند كه اين هم راه هميشگي مهار مدعيان ، در نزد اين قوم است و كارش نميتوان كرد . از آن زمان تا كنون هم انجام كارهاي جديدي را در ادامه مسير در ذهن مي پرورانم و هم به فكر انتشار سي دي تصويري كنسرت هستم تا چند نفري كار را در اختيار داشته باشند و كار از نظر نكاتي كه داشت در موسيقي ايران ثبت شود . فرصتي به دست آمده بود تا نگاهي به وبلاگ متروك خود بيندازم و گزارش گونه هائي از مشغله هايم را كه بي تاثيركي در اوضاع موسيقي نيست در وبلاگ بياورم و با اين نوشته و درد دلي كه بيان كردم اولين مطلب را مي آورم .
اصل مطلبي ا كه به صورت مصاحبه براي روزنامه ايران تهيه شده بود و گويا در 31 مرداد 90 در روزنامه آمده بود كه چون هيچ نشاني از آن در صفه اول نبود بنظر مي رسد كسي آنرا نخوانده است و خود من هم آنرا نديده ام .
1.جشنوارهها و برنامههاي فرهنگي بهخصوص موسيقايي كه در كشور برگزار شده است و همچنان برگزار ميشود، تا چه به توليد فرهنگ در جامعه كمك ميكند؟
2.در اين جشنوارهها تا چه حد به موضوع مخاطبشناسي اهميت داده شده است؟
3. در اغلب اوقات مشاهده ميشود كه آمارهاي نادرست از طريق مطبوعات در مورد برگزاري اين جشنوارهها داده ميشود؟ آيا اين موضوع تاثيري بر فرهنگ دارد؟ آيا منجر به ابتذال و سطحينگري در عرصه فرهنگي نميشود؟
4. به نظر شما راهكار درست در برگزاري درست جشنوارهها و برنامههاي فرهنگي براي رسيدن به جايگاه متعالي فرهنگ و بازدهي واقعي آنها چيست؟
1- شخصي روي شتر نشسته بود و قاووت مي خورد . كسي از اوپرسيد كه چه مي خوري ؟ گفت اگر باد اينطوري بيايد هيچ چيز .
اين مثل بدان آوردم كه عرض كنم اگر جشنواره ها به همين منوال كه گاهي برگزار ميشود ، برگزار شود هي مشغله ايست براي برگزار كننده ها و سالن ها و مراسمي است كه فايده فرهنگي چنداني براي آن قابل تصور نيست . دليل هم اينكه هيچ نوازنده اي هيچ موسيقيداني از اينطريق به جائي نرسيده و در اين اواخرهيچ خاطره اي هيچ هيجاني هيچ التهابي براي ديدن و شنيدن و حضور در اين جشنواره ها راه نيفتاده .
2- براي مخاطب خاصي فكر مي كنند واصلا به فكر مخاطب صاحبنظر يا فرهيخته و اهل فن ، نيستند و كلا نگاه به جشنواره فرهنگ سازي نيست ايجاد سرگرمي و باري بهر جهت است . چاره اي هم نيست كار مشكل است و عوامل و شرايطي را لازم دارد كه به سادگي ميسر نيست. مهدي آذرسينا
3- از آمار ها اطلاعي ندارم ولي معلوم است وقتي برگزاري جشنواره صرفا نمايشي باشد وهدف ها و شرايط لازم را براي ارتقائ فرهنگي نداشته باشد ناچار آمار صحيحي هم در كارنخواهد بود . وقتي خود جشنواره تاثيري در حال و روز هنر نداشته باشد آمار آن هم چه راست چه دروغ اثري نخواهد داشت .
4- كار سختي است مهمترين و كليدي ترين اتفاقي كه بايد بيفتد ،شركت وحضور هنرمندان واقعي در اين جشنواره هاست . حال چه شرايطي بايد فراهم شود كه اين گرايش و حضور اتفاق بيفتد خود حديث مفصلي است . شناخت درستي از هنر مورد نظر در جشنواره بايد در كار باشد . براي درست بودن اين شناخت لازم است دبير جشنواره حد و حدود كار را بداند هنر و هنرمند مورد نظر را بشناسد و ناچار خانه اي بنا كند در خورد پيل . و آنگاه مديريت و معرفي و تبليغ درست و به كار گماردن افرادي با ادب و آگاه براي برگزاري ،كه مخاطبان جشنواره علاوه بر اينكه هنري را شاهد باشتد . از برخورد صحيح و محيطي فرهنگي هم خاطره خوبي با خود ببرند . كه البته در جشنواره نواحي كه با دبيري آقاي نصري اشرفي برگزار شد به اين آداب توجه كامل شده بود .
5- سخن آخر هم اينكه شان و حرمت هنرمندان اجرا كننده را در نظر داشته باشند . مشكلات زندگي آنها را درك كنند و براي حلش زحمت بكشند و در زمان غير برگزاري جشنواره هم از او حمايت كنند .
CD های صوتی :
فروشگاه مرکزی شهر کتاب به آدرس خیابان دکتر شریعتی بین مطهری و بهشتی
مرکز فرهنگی شهر کتاب به آدرس خیابان شهید بهشتی خیابان بخارست نبش کوچه سوم
موسسه فرهنگی هنری چهارگاه به آدرس بزرگراه یادگار امام نبش جنوب غربی تقاطع بلوار مرزداران ساختمان 957 واحد 8
1 - صفیر سیمرغ 1 ( دونوازی کمانچه و تنبک از کنسرت شفق ) سه گاه – اصفهان . نوازنده تنبک آرش فرهنگفر
2- صفیر سیمرغ 2 ( تکنوازی کمانچه از کنسرت شفق ) شور- همایون
3- کمانچه و تنبک ( چهارگاه و اصفهان و بداهه نوازی ماهور ) تنبک نواز محمد اخوان
4- سیاوشانه ( گروهنوازی چهارگاه آذرسینا) آواز علیرضا شاه محمدی
5- سیاه مشق ( گروهنوازی شورآذرسینا) آواز علیرضا شاه محمدی
6- خنیاگر ( گوهنوازی همایون همایون آذرسینا) آواز آذرسینا و سپیده رئیس سادات
7- " شادی می یاد به خونمون " موسیقی کودک درتلفیقی از متد ارف و موسیقی دستگاهی ایران
8- " سبد سبد گل " موسیقی کودک درتلفیقی از متد ارف و موسیقی دستگاهی ایران
برای تهیه آثار نوشتاری مهدی آذرسینا {2جلد شیوه کمانچه نوازی – ردیف میرزاعبداله ،برومند( کتاب و اجرای کمانچه)-آثاری از استاد بهاری و 2جلد از متد ارف تاچهارگاه }
به فروشگاه عارف در میدان بهارستان و مرکز پخش آذر در شهرک اکباتان
زمانی که آلبوم های "شادی می یاد به خونمون " و "سبد سبد گل " آماده انتشارشد فکر می کردم برخلاف معمول این بار کسانی از اهل موسیقی نقدی ،نظری،در باره آن می نویسند ،و این چشمداشت از نظر من بی راه نبود چون این کار با شکل و محتوائی که داشت اولین کار از نوع خود بود (موسیقی برای کودکان و نوجوانان درتلفیقی از سازهای ارف و سازهای موسیقی ایران )و مربوط به کودکان ایران و طرح و ارائه موسیقی برای آنها با ادعای تاثیر در تعلیم و تربیت ، آن هم در شرایطی که کار آموزش به سامان که نیست هیچ، آشفته و بی در و پیکر است .صفحه های هنری اغلب روزنا مه ها وخبر گزاری ها مطلب کوتاهی در حد خبر نوشتند ولی طبق روال معهود جامعه موسیقی کسی از اهل موسیقی دم بر نیاورد . الا اینکه آقای علی اکبر شکارچی مقاله ای را در سایت خانه موسیقی قرار داد و آقای پورتراب هم در مراسم رونمائی آلبوم ها در خانه موسیقی مطالبی را عنوان داشت .که به همانجا خاموش شد و گویی دستور رسیده باشد که کافیست . بهر حال باید قبول کرد که نقد یک موسیقی از این دست کار مشکلی است و احاطه کامل به موسیقی ایران و سواد آموزش موسیقی و .... را لازم دارد.کسانی هم که چنین توانی دارند نمی نویسند چون فکر می کنند با نوشتنشان صاحب اثر را تایید می کنند و او را بال و پر میدهند به هر حال تنگ نظری ها و حسودی ها و عجز و اندوه هم نقشی در کار می کنند .
در چنین اوضاعی قرار شد که به همت شهر کتاب و با طرح و نظر پژوهشگر ارشد موسیقی آقای ابوالحسن مختاباد یکی از نشست های نقد و بررسی آلبوم های موسیقی به کار من اختصاص داشته باشد . روز شنبه چهارم دی ماه این نشست برگزار شد و آقای فریبرز رستمی با زحمت زیادی که متحمل شده بودند برداشت ها و نقطه نظر های خود را به قول خودشان در نقدی شلاقی مطرح کردند و من هم جوابهای کوتاهی درحد فرصتی که بود ارائه کردم که در ادامه این مطلب گزارش "همشهری آنلاین "را از این جلسه می آورم .
باور من اینست که در کار هنر و رد و قبول کارهای هنری جدال با مدعی ره به جائی نمیبرد و همین که در این وانفسا جلسه نقدی برگزار می شود غنیمت است و در این مورد می تواند انگیزه ای باشد برای مردم که به سراغ شنیدن کار بروند و از سویی خیال دوستان اهل موسیقی هم راحت می شود که ظاهرا تعریفی در کار نیست ، پس میشود بی آنکه حرص و جوشی خورد کار را شنید.
باشد که بدین سیاق آقای رستمی یا هر موسیقیدان دیگری مطلب کاملتری رابصورت مکتوب در نقد این موسیقی منتشرکنند و در آنصورت چنانچه لازم باشد من هم قدری رمز و راز کار را باز خواهم کرد .
مهدی آذرسینا
گزارش همشهریآنلاین از نقد آثار موسیقی کودک مهدی آذرسیناچهارمین برنامه نقد و بررسی موسیقی شهر کتاب و نقد آثار موسیقی کودک آذر سینا

چهارمین برنامه نقد و بررسی نشستهای موسیقی شهر کتاب به ارزیابی دو آلبوم «شادی مییاد به خونمون» و «سبد سبد گل» از ساختههای مهدی آذرسینا اختصاص دارد که توسط فریبرز رستمی، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.
به گزارش روابط عمومی شهر کتاب در این نشست که ساعت 16 و 30 دقیقه روزشنبه 4 دی در محل شهر کتاب مرکزی برگزار میشود،فریبرز رستمی که تجربههای درازدامنی در زمینه موسیقی کودک دارد و اخیرا هم حاصل 12 سال پژوهش او در زمینه آموزش موسیقی به کودکان بر اساس موسیقی ایرانی با عنوان «قصههای حرکتی» به بازار موسیقی عرضه شده است،به نقد و ارزیابی ویژگیهای کاری مهدیآذرسینا، ردیفدان و آهنگساز و نوازنده کمانچه خواهد پرداخت.
مهدی آذرسینا از سه دهه پیش علاوه بر فعالیت جدی و متفاوت در زمینه موسیقی سنتی و ردیفی ایران،به موسیقی کودک هم پرداخته است و کتاب از متد ارف تا چهارگاه او اخیرا جایزه دوم جشن خانه موسیقی در زمینه کتابهای آموزشی را از آن مولف این اثر کرده است.
مرکز فرهنگی شهر کتاب در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر، نبش کوچهی سوم قرار دارد و ورود عموم در این نشست آزاد است
دیشب در جشن یازدهمین سال تاسیس خانه موسیقی ، آقای شهرام ناظری تصنیف "رندان سینه چاک "را که من در مجموعه راست پنجگاه بر روی قسمتی از شعرحلاج از دکتر شفیعی کدکنی ساخته ام با آواز و سه تار اجرا کرد . با این خبر که اصل آن در خبر گراری ها و سایت ها آمده است مطلبی را می آورم که اصل آن در ایلنا و درتاریخ 27 مهر 89 آمده است.
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست " نمیشود نوازندگی را رها کرد . سازم را عوض کرده ام و عود می زنم چون عود هم مثل کمانچه پرده بندی ندارد وبرای پنجه کمانچه نوازمناسب است . در این سالها در تمام لحظه ها برای موسیقی کار کرده ام . نوشته ام ، ساز زده ام ، کارهای گروهی منتشر کرده ام ، سخنرانی و مقاله و موسیقی کودک و تربیت مربی موسیقی و تعلیم ساز و ردیف . آخرین کار منتشر شده من دو البوم موسیقی کودک است با نام های "شادی می یاد به خونمون "و "سبد سبد گل " که به صورت خصوصی بسیاری از اهل موسیقی آنرا شنیده اند و تحسینش کرده اند و در ضمن تلاش کرده اند که کسی نفهمد . و در این روز ها هم سخت در حال تمرین مجموعه نوا هستم وگروهی با نام" شکرّ شکن " مجموعه ای دو ساعته را برای اجرا آماده می کند و در شبهای ششم و هفتم آبان ماه امسال در تالا ر وحدت اجرا خواهیم داشت. آواز این مجموعه را هم تمام و کمال خودم می خوانم و در علت و علل آن مطالبی را عرض خواهم کرد .
. به دلایل مختلف نقش و جایگاه آواز و آواز خوان در موسیقی ما و شاید در بسیاری از فرهنگ ها برای مردم عادی شناخته شده تر و ارزشمند تر از نقش و اعتباری است که برای سایر عوامل دست اندر کار موسیقی وجود دارد . آواز برای مردم قابل فهم تراست ، تا ساز .
موسیقی بدون کلام ، قابل تفسیر است و به آسانی نمیتوان در باره قوت و ضعفش اظهار نظر کرد ، اما وقتی کلام و شعر با موسیقی می آید خیال همه را راحت می کند ومنظور را قابل فهم می کند . و به زعم گروهی از مخاطبین موسیقی ، موسیقیدان باید موسیقی خود را با فهم آنها تطبیق دهد ونباید چیزی ارائه کند که از این نظر دچار مشکل شوند .
دیگر اینکه آواز با شعر سر و کار دارد ، سخن بزرگان شعر فارسی را به یاری خود میگیرد و از این جهت آنهائی را که از هر هنری صرفا به دنبال معنی و فهمیدن منظور هنرمند هستند بیشتر راضی می کند . آوازخوان هر چقدر با توانائی خود به پردازش شعر و به زیبائی تلفیق از شعر و موسیقی برسد در نهایت نمیتواند از مفهوم و مضمون و معنی شعر خارج شود چون دچار نقض غرض خواهد شد ، بنابراین نهایت تلاش خواننده این خواهد بودکه بیشترین تاثیر را در معنی شعر ارائه دهد و زمانیکه این اتفاق بیفتد شنونده عامی تمام نتیجه کار را به حساب خواننده تصور خواهد کرد و از فهمیدن مضمون شعر احساس رضایت خواهد کرد و به ضعف احتمالی خود در فهمیدن موسیقی هم متوجه نخواهد شد .
نگاه دیگری به این مطلب نشان می دهد که در چند دهه گذشته اتفاقهای سیاسی و اجتماعی که در کشور ما رخ داده است به تدریج شرایط خاصی را برای موسیقی در تمام زمینه ها پیش آورده است که تاثیر آن در آواز و آوازخوانی نمود بیشتری داشته است . در این مورد عوامل بسیاری هست که در این مختصر نمی شود به آنها پرداخت . و تنها می شود به این نکته اشاره کرد که شرایط مورد بحث کاری کرده است که موسیقی گران امروز به محض وارد شدن به عرصه ظاهری هنر ، کار دل و احساس و الهام و خلاقیت و ... را فراموش می کنند و به هنر صرفا مثل یک کسب و کار نگاه می کنند و از این طریق تنها به شهرت و مقام و تفاخر چشم می دوزند. این طرز نگاه به هنر که رقابت های غیر لازم و سیطره پیدا کردن به همراهان را ایجاب می کند ، در بین آوازخوانها شایع تر است مخصوصا در مورد آوازخوانهائی که به دلیل توان بالای هنری وهمان شرایط زمانی که گفته شد به خود حق می دهند تا در تمام جوانب کار موسیقی تعیین کننده باشند . در تعیین اعضای گروه های موسیقی و چگونگی اجرا و زمان و مکان اجرا و حق و حقوق مادی و معنوی همه گروه نقش داشته باشند ، این گونه برخورد با موسیقی جان موسیقی را می گیرد و روح و جوهر هنری موسیقی را ضایع می کند و کار ها را در حد تکرار و شعار پائین می آورد و از ذات هنر تهی می کند .
| خواننده گروه موسیقی مهدی آذرسینا چه کسی است ؟ ده ها بار خواندن و تکرار کردن تکه های تصنیف یا آواز برای خواننده تا آنطوریکه احساس و خواست آهنگساز هست بخواند ، و نظارت برنواختن گروه و هماهنگ شدنش با خواننده ، انگیزه و همت وتلاش زیادی را لازم دارد . |
|
خبر کنسرت "نوا" که در آن مجموعه ای از کارهای من به همراه گروه اجرا خواهد شد، بارها در سایت های خبری و روزنامه ها آمده است . کنسرت "نوا " قرار است در ششم و هفتم آبان ماه 89 در تالار وحدت و با عود نوازی و اوازخوانی خود من اجرا شود. از همان خبر های اولیه که من گفتم آواز این کار را خودم می خوانم همه از من دلیل را می پرسیدند و توصیه هائی هم میکردند . چرا با خواننده ها ئی که هستند اجرا نمی کنی .؟. چرا خوانندگانی را که نامی ندارند ولی ممکن است خوب باشند امتحان نمی کنی و از این قبیل سوالها . باید عرض کنم که جواب تمام این سئوالها در چگونگی خود کار نهفته است ونوع شناخت من از کار آواز خوانی . آواز خوانی یک کار موسیقی جدی یقینا در ردیف دانی و وسعت صدا و تحریر داشتن خلاصه نمی شود . آواز خوانی موسیقی اصیل ایرانی ، امروز هم تکیه بر توانائی خواننده دارد ولی یک سری ترفند ها و لحن ها و نقش ها در کار پیش می آید که به شناخت و سلیقه آهنگساز مربوط میشود و اما تاکید براین نکته ها به حیطه کاری خواننده و استقلال آوازخوانی او بر می خورد و اجرا نکردنش هم کار را ضایع می کند . آوازخوانی در قسمتهای متریک یک اثر ، مطابق است با تلفیقی که توسط آهنگساز برای شعر و موسیقی انجام شده است و همراه است باتزئیناتی از موسیقی که در کلاسهای آواز تعلیم داده نمیشود. در قسمتهای ظاهرا آزاد هم به اقتضای نوع کار و فضای فکری و احساسی مورد نیاز ، آواز ها لازم است طراحی شود ، و با حس و حال لازم و ضرباهنگ مناسب برای کل مجموعه خوانده شود . در این نوع موسیقی لحظه به لحظه کار به هم ارتباط دارد و نمی شود موسیقی در فضائی نو طراحی شود و آواز بر سنت و ردیف محض تاکید کند ، و یا مثل برنامه گلها ، موسیقی و تصنیف هیچ ربطی به آواز و کلام آواز نداشته باشند. در اینجا شعر ها یکدست و با یک جهت فکری از نظر فرم و شکل و معنی انتخاب می شوند ، و آوازها در حال و هوای موسیقی های بی کلام و تصنیف ها طراحی می شوند . در آواز خواندن بطور کلی داشتن صدائی گرم و پر حجم و زنگدار و لطیف از شرط های لازم است . واما در جاهائی اهمیت این توانائی ها بسیار پر رنک تر است. خواندن شعر مولوی و عطار وحافظ و اقبال برای صداهای شیک وخالص و بی افت و خیز مناسب نیست . آواز در اغلب موارد با کلام خوانده میشود بنابر این آهنگساز و آواز خوان و نیز نوازنده همراه آواز ،لازم است شعر را بشناسند و به ترکیب و فرم شعرو احساس شاعر نزدیک شوند و لحظه های نا گفتنی شعر را درک کنند . و در کار پردازش جمله های موسیقی و آواز آنرا نشان دهند . لازم است که آوازخوان کمترین مشکلی در وزن شعر و نحوه بیان هجاهای شعر که ریتم کلام را می سازند نداشته باشد و این در واقع اوج کار موسیقی است و بداهه پردازی محض ، و آهنگسازی است . آواز خوانی تنها در تسلط به فواصل موسیقی ایران و ردیف و دستگاه یا به اصطلاح ژوست خواندن ، خلاصه نمی شود . و تحریر داشتن صدای خواننده موسقی ایرانی ، اگرچه موهبتی است ولی باز هم کفایت نمی کند . آواز خوانی از آن جهت که در موسیقی ما آخر کار است و شامل تخیل و خلاقیت و آهنگسازی در لحظه اجرا می شود ، کار بسیار بالا و ارزشمندی است . اگر نوازنده ای به این فن ها تسلط نداشته باشد ، چون با کلام سر و کار ندارد غیر اهل موسیقی آشفتگی کارش را متوجه نمی شوند و احتمالا فریفته ادا و اطوار و آرتیست بازی های او می شوند وتنها صاحبنظرهای موسیقی می فهمند که او صرفا معلق می زند و نه دیگر هیچ ، ولی در آواز به خاطر کلام این نقص مخفی نمی ماند ، چون همه به نوعی با حس و حال بیان و معنی کلام آشنا ئی دارند و نا مربوط بودن و بی محتوائی و عدم تعادل و توازن جمله هارا در می یابند. گفته اند "گرز باید خورند پهلوان باشد " . در واقع بخشی از مناسب خوانی به این موضوع برمی گردد که آیا قد و قواره و چهره خواننده به ادعای شعر و شاعر می خورد یا نه . یک چهره جوان و شسته رفته شاید برای خواندن شعر های احساسی سهراب سپهری یا فریدون مشیری مناسب باشد و لی برای کلام رندانه اخوان ثالث یا مولوی و حافظ ، چهره ای با نقش و نمودی از گذشت زمان و تعمق در اقوال این بزرگان متناسب تر است . خواندن "مرا عاشق چنان باید که هر باری که بر خیزد" "قیامت های پر آتش زهر سوئی بر انگیزد" توسط چهره و درونی خام و جوان ، تاثیر گذار نخواهد بود . یا اگر بخواند "لاله این گلستان داغ تمنائی نداشت " " نرگس طناز او چشم تماشائی نداشت " عشق از فریاد ما هنگامه ها تعمیر کرد ورنه این بزم خموشان هیچ غوغائی نداشت "شنوند ه حق دارد بگوید یا تصور کند که : تو در کجای کاری که از نقش عشق و عاشق سخن می گوئی؟ مگر چه تجربه ای از روزگار و فراز و نشیب آن داری ؟ بنابراین این کار را باید خواننده ای بخواند که به موسیقی دستگاهی کاملا مسلط باشد ، نوع و جنس صدایش پخته و پر حجم و متناسب با مضمون شعر هائی باشد که برای تصنیف ها و آواز ها انتخاب شده است . شعر شناس باشد ، و مانند نوازنده های حرفه ای برظریفترین چرخش و گردش نت ها تسلط داشته باشد . بخش مهمی از کار، متر و میزان متداول را ندارد و خواننده ناچار هجاهای کلام را در آن کوتاه و بلند خواهد کرد پس باید خواننده ای باشد که از این نظر نه تنها به انسجام ریتمیک کار لطمه نزند بلکه به آن اضافه کند . به خاطر بسیاری از حس و حالها و لحن های لازم برای اجرای این کار ، انتخاب خواننده کار مشکلی است . صدای من چالاکی لازم در تحریرهارا ندارد ، اما با شناختی که در کار هست و با توجه به اینکه ذهیت من بر تمام کار حاکم هست ، اجرای آواز این کار را برای خود مناسب دیدم . من قبلا تصنیفی را در آلبوم " سیاوشانه" و آواز" سیاه مشق " را در آلبوم "سیاه مشق " و کل آواز مجموعه همایون را در آلبوم" خنیاگر " خوانده ام . اگر کسانی آواز مقدمه تصنیف پای کوبان در "خنیاگر" مرا شنیده باشند قبول خواهند کرد که نگاه خاص من به آوازخوانی این تصمیم را ایجاب می کرد . در این کنسرت هم ،اواز من تفاوتهای مشخصی با آوازخوانیهای متداول خواهد داشت و طرح ها وحرکتهای تازه ای در آواز خوانی را نشان خواهد داد . استفاده از طرزجمله بندی های ساز در آواز و همچنین استفاده از ردیف و نه صرفا ردیف معروف به ردیف آوازی یکی از این حرکت ها خواهد بود . البته بسیار مناسبتر بود که آقای ناظری آواز این کار را به عهده بگیرد چون تمام شرایط شمرده شده را ایشان داشتند .هم از اینجهت و هم از اینکه حضور ذهن کاملی از کار من برای آقای ناظری وجود داشت دعوتشان کردم و ایشان سال گذشته در سر تمرین گروه در موسسه چهارگاه آمدند و کار را شنیدند و در نهایت رغبت کافی برای اجرایش نشان ندادند . تصور می کنم ایشان به این نکته هم توجه داشتند که اگر قرار می شد که آواز این کار را به عهده بگیرند لازم بود چند ماهی با گروه تمرین کنند و این در امروز موسیقی ما چندان رایج نیست و استادان خواننده در خود نیازی به این تحمل مرارت حس نمی کنند و ترجیح می دهند کار های مطابق با توان و سلیقه خود را اجرا کنند و به درد سر تمرین رضایت نمی دهند . مخفی نماند که ناراحتی دست من در کمانچه کشی و محروم شدن من از توان بالای ساز کمانچه در بیان حرف دل ، انگیزه دیگری برای خواندن آواز این مجموعه توسط خود من هست ، آواز خوانی قدری این نیاز به نغمه پردازی را جبران می کند ، وگرنه تا زمانی که شور و شوق نواختن کمانچه را داشتم همیشه خود را نوازنده معرفی می کردم و هوس نقش های دیگر موسیقی اعم از خواندن و آهنگسازی و ........در سرم نبود . قرار بود. برای گروه نام جدیدی انتخاب شود و احتمالا نام گروه را به مناسبت اولین کار گروهی من " سخن تازه "که با آواز آقای شهرام ناظری منتشر شد ه است ، گروه موسیقی سخن تازه بگذاریم . من به نامهائی از موسیقیدانها یا سازها و گوشه ها فکر نمی کردم ترکیبهائی مثل قند پارسی ، شهد و شکر و.... بیشتر مورد نظر من بود تا اینکه نام گروهمان را گروه موسیقی "شکر شکن " گذاشتیم . من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود ........ شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود شعر این بزرگان یقینا قند پارسی است اما در ترکیب با موسیقی من ....... خوب این هم ادعائی است .... برگزاری کنسرت را انجمن موسیقی به عهده گرفته است و در ادامه کار ممکن است در شهرستانها نیز اجراهائی داشته باشیم . نوازنده هاهم : آقای محمد اخوان تنبک ،( به دلیل کسالت آقای اخوان، در این برنامه نوازنده مهمان خواهیم داشت )آقایان مهدی علومی و بهزاد میرلو کمانچه ، آقای عمادحنیفه تار ، آقای امیر حاج ابراهیمی نی ، آقای محسن حسینی سنتور ، نوازنده دف ایثار یاور و نوازنده تنبک حمید شاه احمدی هستند و خود من هم عود نوازی و آواز خوانی را به عهد دارم . در ضمن برای اولین بار است که در اجرای کارهای من دف اضافه شده است. 27/6/89 مهدی آذرسینا |
از سالهای دور که تدریس موسیقی را شروع کردم با بچه ها سرو کار داشتم درکلاسهای گروهی کودکان که در کتابخانه ها تشکیل می شد متد ارف را تجربه می کردم . در همان زمان درس دانشگاه را تمام کرده بودم و جزو متخصصین آموزش موسیقی به حساب می آمدم . دکتر سعید خدیری که از تحصیلکرده های آلمان بود به ایران باز گشته بود ، با تاسیس مرکزی به نام کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان متد ارف را معرفی کرده بود و در دانشکده هنرهای زیبا هم تعلیم دانشجویان گروه تخصصی آموزش موسیقی را عهده دار شده بود .
با این آغاز آموزش موسیقی با متد کارل ارف آلمانی در ایرا ن شناخته شد و من مسئول کارگاه موسیقی شهر تبریز شدم و عملا با شیوه های مختلف اموزش موسیقی و کلاسها و روش تدریس سازهای مختلف ایرانی و غیر ایرانی در گیر شدم .
در چند دهه قبل از ان آموزش موسیقی به کودکان به این صورت بود که کودک هم مثل ادم بزرگ ها دو زانو در مقابل و در محضر استاد می نشست و همان مطالب اصلی «موسیقی دستگاهی» ایران را از طریق شنیدن یاد می گرفت . بعد ها شیوه های جدید تعلیم موسیقی در هنرستانها و در کلاسهای آزاد موسیقی دایر شده بود ولی شیوه اموزش با متد ارف چیز تازه ای بود و بسیار سریع در بین مردم جا می افتاد .
و اما سر در گمی کودکان هنر جو بعد از اتمام کلاس ارف مشکل اصلی بود . مخصوصا وقتی اداره این کلاسها به دست افراد غیر متخصص گسترده شد ، اموزش های غلط و به دور از برنامه ، کودکان را به سوی نواختن سازهای غیر جدی و غیر اصیل کشاند و از این طریق اصالت و هویت سازها و موسیقی کهن ایران را آسیب پذیرساخت.
متد ارف برای بچه ها شیرین و مفید بود ولی باید در جهت موسیقی ایران از آن استفاده می شد با این نگاه بود که من ابتدا تلاش کردم تا کتابهائی برای این منظور تهیه کنم و آنگاه موسیقفی مورد نظر را طوری ارائه کنم که هم جنبه تعلیم و تربیتی متد ارف و اموزش موسیقی در آن رعایت شده باشد و هم کودکان با موسیقی خود و با سازها و فرهنگ و اصالت خود انس بگیرند و بیگانه نمانند . کتاب ارف در 2 جلد رنگین و پر نقش و نگار و نفیس از طریق انتشارات سوره مهر چاپ شد . قرار بود از همان ابتدا کتابها با موسیقی اجرا شده منتشر شود ولی CD ها دیر تر آماده شد . و امروز این مجموعه آهنگها در دو CD با نام های « شادی می یاد به خونمون » و « سبد سبد گل » آماده پخش است .
در این مجموعه آهنگهائی که بر مبنای متد ارف در کتاب آمده است با تنظیم جدیدی اجرا شده است و در این تنظیم جدید ساز های اصیل ایرانی با سازهای ارف ترکیب شده است . آواز را در این آلبوم ها آیسان خسروی خوانده است که از هنرجویان کلاس ارف موسسه چهارگاه بوده است ودر 9 سالگی با توانائی تمام ملودیها و فا صله های موسیقی ایرانی را اجرا کرده است ( اجرای پرده های چهارگاه در آهنگ بهار آمد استعداد و آمادگی زیادی را نیاز دارد )
در آهنگسازی و ارکستراسیون این کار سعی شده است تا اصول لازم برای موسیقی کودک رعایت شود . ملودی ها روان و ساده و منظم و تکرار ها و تقارن ها و شباهت ها و ترکیب سازها به شکلی تنظیم شود که برای کودکان قابل لمس و درک باشد و برای بزرگتر ها هم قابل شنیدن و استفاده.
این مطلب ، توسط دکتر فرهود آذرسینا به انگلیسی ترجمه شده است که در نوشته بعدی خواهد آمد .
از آنجا که در موسیقی اصیل ایرانی بهترین شیوه ترکیب شعر و موسیقی زمانی اتفاق می افتد که شاعر و آهنگساز یکی باشد ، در اینجا شعرها را هم خود من ساخته ام و ازاین نظر تلاش شده است تا تلفیق شعر و موسیقی به طرز صحیحی انجام شود .
شناساندن صدای سازهای ایرانی منظور نظر بوده است که در این راه هر کدام از سازها قسمتی به صورت تکنوازی دارند .
گوشه های معروف و مشهور موسیقی ایرانی در این آلبوم به گوش کودکان و جوانان می رسد .
و آخرین مطلب اینکه در باره کل این مجموعه یعنی کتاب ها و CD ها مطلبی به قلم دکتر فرهود آذرسینا به زبان انگلیسی در وبلاگ مهدی آذرسینا (mehdiazarsina.blogfa.com )آماده است .
این آلبوم ها توسط موسسه فرهنگی هنری چهارگاه منتشر شده است . تلفن موسسه 44239709 و44204564
فروردین 1389 مهدی آذرسینا
